تمام پنجره من خیال اوست

من این روزها معلقم
هیچ روزی مال من نیست
و هیچ ساعتی
و هیچ دقیقه ای
و هیچ لحظه ای حتی
همه ی دنیا مال توست
همه ی لحظه ها
و رنگها
و شعرها
همه جا را پر کرده ای…
بی رحم بودم شاید
و بی رحمانه بود حتما
اما
همه را بخشیدم به تو
همه ی سهم ها را
و نفس ها را
و نگاه ها را
و لحظه ها را
و هیچ نماند برای خودم
و دیگرانی که من تعلق داشتم بهشان؛
برای روزهایی که تعلق ندارند به من دیگر…
همه اش اما
فدای یک تار مویت
فدای یک تار موی مجعد زیبایت
با آن نگاه داغت
و دستهایی که دنیا تویشان گم میشد انگار…
این روزها،
گمانم میفهمم
فرق عشق را با علاقه…
همه اش مال تو
همه ی سهم ها
حرف ها
نگاه ها
شعر ها…
همه اش مال تو
گیرم هیچ نمانده باشد برای خودم
توی این وانفسا
و این روزها
که هیچ چیزشان مال من نیست…
عاشقانه بلد نیستم بنویسم برایت،میبینی؟
نگاه کن مرا…
نفس بکش…
حرفهایم بوی تنت را میدهد
و نگاهم طعم نفسهایت را
همه جا را پر کرده ای
همه ی لحظه ها را
دقیقه ها را
روزها را…
برای من همین دو پای آبله زده بس
میخواهم راه بیفتم
و هر چه جاده هست بروم
و هر چه راه هست
که ختم میشود به تو…
برای من همین دو پای کوچک آبله زده بس…
همه جا بوی تنت را میدهد
و عطر نگاهت را…
هیات نمیدانم
و قبله نمیخوانم،مثل تو
بو میکشم فقط
همه جا را پر کرده ای لعنتی دوست داشتنی
دلم فقط تو را میخواهد
حتی برای یک روز دیگر…
یا ساعتی حتی
دلم برای بوی تنت
و رنگ چشمانت تنگ شده
دلم برای بودنت تنگ شده
میفهمی؟
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |

امروز به پیشنهاد یکی از دوستان این تست شخصیت رو زدم. برام جالب بود. گفتم بذارمش اینجا شاید شما هم ازش لذت ببرید. به نظر من که از این تستهای الکی پلکی نیست. بازم میل خودتونه. حدود ده دقیقه وقت می بره. آخرش هم بهتون می گه شغل مناسب با شخصیت شما چیه. سعی کنید به همه سوال ها صادقانه و دقیق جواب بدید. بعدش هم لطفا نظرتون رو راجع به صحتش برام بنویسید.

پی نوشت: آزاده جون از لطفت بی نهایت سپاسگذارم
نوشته شده در دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |

تو نیستی
این باران بی هوده می بارد
ما خیس نخواهیم شد...


بی هوده این رودخانه بزرگ
موج بر می دارد و می درخشد
ما بر ساحل آن نخواهیم نشست...


جاده ها که امتداد می یابند
بی هوده خود را خسته می کنند
ما با هم در آنها راه نخواهیم رفت...


دلتنگیها ، غریبی ها هم بی هوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست...


بی هوده تو را دوست دارم
بی هوده زندگی می کنم...
این زندگی را قسمت نخواهیم کرد...


از«عزیز نسین»،شاعر و طنز نویس کویتی


پی نوشت : در جریان تعویض تمم این پست حذف شد که چون خیلی دوسش دارم حیفم اومد دوباره نذارمش .در ضمن از هانی عزیز هم که کامنتش از دست رفت حسابی عذر می خوام.

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |


فكر مي كنم اگه امام حسين(ع) اين ندا رو الان سر مي داد با وجود اين همه مدعي باز هم همون ۷۲ نفر ، لبيك مي گفتند.
پي نوشت:   اين مدعيان در طلبش بي خبرانند           
                                  كان را كه خبر شد خبري باز نيامد
به جميع دوستان فرا رسيدن ماه محرم رو تسليت مي گم و از همه التماس دعا دارم
نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |

قبل ها نیز گفته ام اما نمي دانم چرا امروز دلم مي خواهد باز بگويم.
شايد سكوت طولاني اين روز برفي
شايد سكوت طولاني من
شايد سكوت طولاني تو
چيزي بايد بهانه اي شود براي گفتن . خنده آور است كه سكوت بهانه حرف باشد اما انگار اين بار، همين بهانه گفتن است .من اینهمه صبر نكرده ام كه تو باز بگويي صبور باش .من بعد از اینهمه سکوت حالا به اعتراض برخاسته ام.
و جواب هايي که برای روز مبادا داشتم همه تبدیل شده اند به سوال های عجیب و غریب...
و تو همچنان وادار به سکوتم می کنی...
باشد باز هم همان كه تو مي خواهي اما لا اقل بگو يك روز قصه تمام نا شدني انتظار، تمام خواهد شد. 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |

 دیروز خیلی بهم خوش گذشت . اونقد که فورا یه روز دیگه تو تقویمم علامت زدم که سه تایی خوش بگذرونیم . وقتش رو بعدا بهت اعلام می کنم .فعلا که همه گرفتاریم باشه برا بعد از امتحانا و کنکور ارشد.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |

عيد غدير عيد سرسپردگي انسان در مقابل زيبايي، مهربان ، علم و عدل مطلق مبارك باد.

نوشته شده در چهارشنبه ٥ دی ۱۳۸٦ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |

ازچشمها
دستها
از گلوي تو
از گفتگوها و گلهايت
دور افتاده ام
آنچنان كه تو از يادهاي آن همه سال
و دورتر
آنچنان كه انگشت كوچكت از شمارش سنين زخم هايم
وه!
دست هايم براي تو
چشمانم براي تو
دنياي كوچك زمزمه هام
رفتار زنده زبان آب ها و
كودكي هايم...كودكي هايم
كودكي هاي آن همه اشاره از تبسم و ترديد
با آن شراره شيفته اي كه
رخساره شبي را بي پرده مي كند
و از آن همه
يا اين همهمه
هر چه كه هست و يا هر چه كه هستم
براي توست
براي تو كه از گريه ها و گفتگوهايم دور مانده اي ...دور 


سيد علي صالحي

نوشته شده در یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin