تمام پنجره من خیال اوست

تو نیستی
این باران بی هوده می بارد
ما خیس نخواهیم شد...


بی هوده این رودخانه بزرگ
موج بر می دارد و می درخشد
ما بر ساحل آن نخواهیم نشست...


جاده ها که امتداد می یابند
بی هوده خود را خسته می کنند
ما با هم در آنها راه نخواهیم رفت...


دلتنگیها ، غریبی ها هم بی هوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست...


بی هوده تو را دوست دارم
بی هوده زندگی می کنم...
این زندگی را قسمت نخواهیم کرد...


از«عزیز نسین»،شاعر و طنز نویس کویتی


پی نوشت : در جریان تعویض تمم این پست حذف شد که چون خیلی دوسش دارم حیفم اومد دوباره نذارمش .در ضمن از هانی عزیز هم که کامنتش از دست رفت حسابی عذر می خوام.

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin