تمام پنجره من خیال اوست

تازگي‌ كتاب "فريدون سه پسر داشت" عباس معروفي را تمام كردم.

"امكان تخيل" از آن نوعش كه فقط در قلم معروفي پيدا مي‌شود، در اين كتاب خيلي كمرنگ‌تر از آنست كه انتظار داشتم اما "جسارت" نويسنده در بيان وقايعي كه مخصوصا براي نسل ما خيلي روشن نيست، در سراسر كتاب خودش را نشان مي‌دهد. به نظر من معروفي از لحاظ پرداخت شخصيت در مورد بعضي شخصيت‌ها خصوصا "سعيد"، ضعيف عمل كرده است به طوري كه دست آخر هم نمي‌فهمي اين آدم اصلا حرف حسابش چه بوده و كجاي كارش ايراد داشته است. يا "ايرج" با آن حس نوستالژیکی که از نام داستان و اسطوره‌اش در شاهنامه به آدم القا می‌شود، تنها به دليل اينكه هنرمندتر از بقيه آدم‌هاست يا سرش به "شاملو" و "فروغ" گرم است و نه با اشاره‌هاي هوشمندانه‌اي به نوع نگاهش به جريانات داستان، به عنوان تنها كسي كه در اين قائله راه درست را رفته، معرفي شده است. اما در اين ميان، شخصيت "پسري كه پيشاني نداشت" حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد و همين نداشتن پيشاني براي تو خواننده نشاني زيركانه‌اي مي‌شود از حرفی که معروفی می‌خواهد با بیان داستان بگوید. آدمي كه اتفاقا دستی هم در قضایا دارد و توسط "فريدون"ي كه حسابی نان به نرخ روز خور است و همه چیز را فدای منافع خودش می‌کند، براي روز مبادا حفظ شده است.

به هر حال پيشنهاد مي‌كنم در اولين فرصت اين كتاب را از اينجا برداريد و بخوانيد.

پي نوشت: عباس معروفي اين رمان را در آلمان می‌نویسد و براي گرفتن مجوز به وزارت ارشاد مي‌دهد. اما به دلايلي كه با خواندن كتاب مي‌فهميد، موفق به کسب این اجازه نمی‌شود و در سال 82 (اگر اشتباه نكنم) اثرش را روي وب منتشر مي‌کند.

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin