تمام پنجره من خیال اوست

می‌خواهم

قرص و محکم

دست تو را و شعر را

در دست‌هایم بگیرم

و به سینه‌ام بچسبانم

گرم و تنگ،

اجازه نمی‌دهم، هیچ نیرویی

به ناروا

با زور و زر، یا مکر و حیله

ما را از هم جدا کند،

و هر کداممان را، خسته و اندوهگین

به گوشه‌ای بیفکند، تنها و غریب

می‌خواهم، حرارت بند بند انگشت‌هایت

بند بند تنم را بسوزاند

نه، نمی‌خواهم،

تو را بی شعر

و شعر را بی تو،

هیچ کدامتان

هیچ کدامتان را بی‌دیگری نمی‌خواهم

 

حسن اسماعیل زاده

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin