تمام پنجره من خیال اوست

دیدار تو کشتزار نور است
آهویى بى‏قرار
که از لب تشنه‏اش
آفتابِ سحر فرو مى‏ریزد،
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راه سپیده را مى‏جویند،
لیوانى عسل
در کف ناخدایى خسته که بوى نهنگ مى‏دهد،
چایى دم کشیده
(درست لحظه‏یى که از تمام دغدغه‏ها فارغ مى‏شوى)
دیدار تو کشتزار نور است
با بزهایى از بلور
که به سوى صخره چرا مى‏کنند
بى آن که بدانند مى‏شکنند
و غبار بلور
در روحم فرو مى‏پاشند.

شمس لنگرودی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin