تمام پنجره من خیال اوست

صدای کف زدن کبک‌های کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار می‌‌کنند.

منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

ولی شکفته بادا لبان من که نیمه‌ماه نیمرخان تو را شبانه می‌بوسند.

فدای تو دو چشم من که چشم‌های تو را خواب دیده‌اند

ببینمت تو کجایی که چهره‌ات باغی‌ست که از هزار پنجره نور می‌وزد هر صبح

و شانه‌های تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!

منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند و ما به گریه رو می‌آوریم

و ، گریه به رو ،‌کجا ؟

و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو می‌آید

چه دستهایی داری          شبیه بوسه!

و خاک از تو که لبریز می‌شود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه می‌خورد از بوسه‌ها و نسیم

کدام دست نیی چون تورا زده قط              منظری چنین و خوش خط و خالی

شبیه بوسه چه انگشت‌های سبزی داری!

نرو

به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند و ما به گریه رو می‌آوریم

و ، گریه به رو ،‌کجا ؟

بمان !

منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

 

رضا براهنی

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin