آفرینش

اگر سی سال پیش پرسیده بودی
از هر آستینم برایت
چند تعریف آماده و کامل
که مو لای درزش نرود
بیرون می‌کشیدم


در این سن وسال اما
فقط می‌توانم دستت را
که هنوز بوی سیب می‌دهد بگیرم
و بازگردانمت به صبح آفرینش


از پروردگار بخواهم
به جای خاک و گل
و دنده ی گمشده‌ی من
این‌بار قلم‌مو به دست بگیرد
و تو را به شکل آب بکشد
رها از زندان پوست
و داربست استخوان‌هایت
و مرا
به شکل یک ماهی خونگرم
که بی‌تو بودنش مصادف
با هلاکت بی برو برگرد.


عباس صفاری

/ 2 نظر / 12 بازدید
هانیه

و مرا به شکل یک ماهی خونگرم که بی‌تو بودنش مصادف با هلاکت بی برو برگرد

هانیه

دلم یک دنیا برات تنگ می شه [گریه]